لذت شیرینی ست
خندیدن به رزهای بزک شده
رزهای زرد مزاحم
گیسوها یی که تورمی بافند کنار تلفن
و بوق بوقی
تمام آسمان را به دنبال نگاهی می گردم
تا از هم آغوشی دو شعر آبستن بشود
بند ناف ها را گره می زنم
و بعد می رسم به خودکشی با برق چشمانت
بیچاره های شکست خورده نیش می زنند
دوباره شعری برای حوا
با احترام به جک برای بلیط تایتانیک
و فریادی بر بلندای مژگانش
" I،m king of world "
بچه که بودم یه دوست داشتم
دوستی رو با ت دو نقطه می نوشت.
خیلی سال میگذره،
هنوزم دوستی رو با ت دونقطه مینویسه.
و یک شعر:
چشمهای گرسنه
دریا را در سینه بندی خیس می دید.
شاه ماهی مادر
سوار بر امواج حوض.تسلیم نفس های دریا...
خجالت زده شوی سر بر سنگ بکوبی
تا سرزمین گراز های وحشی هم فرار کنی
سیب های سبزه رو خوردن دارند.
این بار به خود دخیل ببندیم برای
آزادی.
جیر جیر فنرهای تخت
لالایی می خواند
برای تابوت مردی که زیر مبلمان قدیمی دفن شده
امشب هم کار اضافه
برای لباس عید چند فرزند...
حسن فروتن
نوستالژی دیدن فیلمی رومنس
پلک زدنت، فلش بکی به گذشته های دور
زنده به گوری جوانی کنج اتاق سرد
غرق رویاهای خویش، بی خویش
می خواندو می رقصید مژه های بلندت را
...
حال که آمده ای
پلک بزن، سنگ قبرم را
تا احساس کنم از لئوناردو دی کاپریو هم، خوشبخت ترم.
بگذار خرسند در حال چشمانت حال ببرم و
خال لبهایت رانفس بکشم
در پلان بعد
دون ژوان خوش زبان
- رز سرخی در دست -
به سمت اتاق ابتذال می رود...
شاید طناب دار
بهترین پایان باشد
برای تراژدی دختری که بوی سیب را نوازش می کرد.
حسن فروتن
کره خری که عاشق لنزهایت شده
می خواهد در پارک آزادی نفس بکشد.
جفتک می زند تمام عشق را !
خر است و خر شده، می خواهد
خون به پا کند به طرز فجیع
چشم های قشنگ خر پرست!
حسن فروتن
کلاغ
سلام کلاغ
حالت خوبه؟
امروز چته؟ گرفته ای؟
چه مرگته؟ چیه؟
چته؟
نونت کمه؟
بابات بده؟
( یا که ننت…؟! )
هنوزم آبجی بهار مجرده؟
چی شده؟ ها، چی شده؟
نکنه تخم کوچیک اون کلاغ
تو شکم جغد پلید
شکسته بی صدا شده؟!
دِ چی شده؟ تو رو خدا زجرم نده!
چن روزه که بد به دل من افتاده
درس می گن پرنده ها؟
همه می گن میون باغ غوغا شده
آقا جونو گرفتن و سیلی زدن!
یادت میاد اون قدیما
بچه کلاغ چش سیاه
شاگرد مکتب بابا
به خاطر هوای بد
از صبح تا شب داد می زد و
تو کوچه فریاد می زد و
آی بابا جون نفس بکش
یخ نکنی، زنده بمون، نفس بکش.
یادم اومد
صبح یه روز
سربازای اون جغد کور
اومدن وگرفتنش
به جرم خواستن هوا
می زدن ومی کشیدن تو بیشه ها،
می بردنش.
بعدش قفس
تا یه روزی خبر اومد
توی قفس سر بریدن زبونشو،دو تّا بال قشنگشو
تا دیگه قار قار نکنه
کسی رو بیدار نکنه.
بعله رفیق سیلی زدن؛
اما بدون
خون کلاغ چشمه می شه
می آدو بارون میاره،
همه می دونن مرگ کلاغ
زندگیه…
□□□
بازم داره صدا می آد
صدای قاروقار می آد
این بچه ها این کلاغا
همه یه روز بیدار می شن، بزرگ می شن
می آن و قار قار می کنن
همّه رو بیدار می کنن.
ای اونایی که خوابیدین
بسّه دیگه بیدار بشین
بیاین تا ما هم بخونیم
یه بار دیگه با کلاغا
قار، قار، قار.
حسن فروتن
